قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب پشت دریا شهریست


حسن ریوندی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

زندگی دفتری از خاطره هاست  

یک نفر در دل شب  

یک نفر در دل خاک  

یک نفر همدم خوشبختی هاست  

یک نفر همسفر سختی هاست  

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد  

ما همه همسفر و رهگذریم  

آنچه باقی است فقط  خوبی هاست

نوشته شده در 1390/12/12ساعت 10:15 PM توسط P.A نظرات (1)

توی این دنیای تاریک به جز تو کسی رو ندارم  

که بعد از گریه های شبونم به آغوشش پناه بیارم  

واسه ی قلب شکستم دیگه درمونی نمونده 

خدایا نفرین بر اونکه شادی رو از من ربوده  

چشای خیسم هر شب خیره به عکست روی دیوار 

خسته ام من خسته از سختی روزگار  

دیدی چی شد خنده بر لبهام گناه شد 

دیدی چی شد دلم چون شب سیاه شد  

چشام ابری شدو چون ابر بارید 

قایم شد خورشیدو دیگه نتابید  

شدم تنها و سرگردون و خسته 

چرا درها همه به روم شده بسته  

چطور آروم کنم این قلب زخمی رو   

چطور درمون کنم این درد نفس گیرو  

من تو چشمام دیگه شادی نمیبینم  

توی قلب شکستم به جز درد فراق تو دیگه چیزی نمیبینم  

چرا این قلب بیتابم دیگه آروم نمیگیره 

فضای ابری خونه بدون تو چه دلگیره  

خدایا سهم من چی بود از این دنیا به جز تنهایی و ماتم 

خدایا گناهم مگه چی بود که به این احوال افتادم

نوشته شده در 1390/10/25ساعت 8:45 PM توسط P.A نظرات (6)

نوشتن از نبودنت بهم کمک نمیکنه 

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه 

نشوندنت به معنی عمیق و ناب واژه ها 

پیچیدنت به حرم استعاره ها بهم کمک نمیکنه 

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه  

خط زدن نوشته هام سوزوندن ترانه هام 

بغضای تلخ بین روز شب گریه های بی صدام بهم کمک نمیکنه 

هیچ چیزی بعر رفتنت بهم کمک نمیکنه

اینکه به خواب من میای عاشق خنده هات میشم 

این که تو لحظه لحظه هام جون میگیرم فدات میشم 

برگشتن روزای خوب قصه ی بوی پیرهنت اینکه چشامو پس بدی  

حتی دیگه اومدنت بهم کمک نمیکنه 

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه 

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نوشته شده در 1390/10/25ساعت 8:35 PM توسط P.A نظرات (1)

نا امیدی همه وجودتو از بین میبره دارم پیدا میشم شاید همین سکوت شما و نظر ندادنتون بهترین کمک بود. 

دیگه از نا امیدی خبری نیس 

تنهایی چرا وقتی خدا ثانیه ثانیه کنار توست  

و میتونی حسش کنی 

من برگشتم

نوشته شده در 1390/10/13ساعت 11:22 PM توسط P.A نظرات (5)

هوا ابریه مثه دل من  

ابرا میبارن مثه چشمای من 

چقد سخته که تو این دنیای وسیع اینترنت هیچکس پیدا نشد که بخواد کمک کنه.به من به یه هم نوع. 

وقتی حرف از تنهایی میزنم یعنی این 

چون میبینم میشنوم حس میکنم تنهایی رو 

فریاد بی صدای من  

انگار شنیده نمیشه 

چشمای پر از غم من انگار  دیده نمشه 

من زنده ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 1390/10/11ساعت 09:48 AM توسط P.A نظرات (0)


Design By : Pichak